ناخدای سیاست خارجی اوباما، فریب افکار عمومی و همکاری با لابی مماشات

حسن داعی، 7 ماه مه 2016
گزارش اخیر مجله نیویورک تایمز در مورد "“بن رودز” " سکاندار سیاست خارجی اوباما در کاخ سفید، حیرت آور و بسیار مهم است. این گزارش، روابط پشت پرده دولت اوباما با محافل مماشات منجمله نایاک، برای کنترل فضای رسانه ای، فریب افکار عمومی و توجیه سیاست های مماشات گرایانه اوباما را در معرض دید همگان قرار میدهد. این گزارش سندی در مورد ورشکستگی اخلاقی و سیاسی لابی مماشات با رژیم ایران است

-------------------------------------------------------------

دیوید ساموئلز، خبرنگار مجله نیویورک تایمز گزارش مفصلی در مورد "“بن رودز” " (Ben Rhodes) دستیار اوباما و معاون مشاور امنیت ملی که به سکاندار سیاست خارجی در کاخ سفید معروف است منتشر نموده که پشت پرده برخی از تصمیم گیری های کاخ سفید را در معرض دید همگان قرار میدهد. این گزارش که تصویری بسیار منفی از "“بن رودز” " و تیم سیاست خارجی اوباما ارائه میدهد، به یکی از بحث های اصلی در محافل رسانه ای و سیاسی در واشنگتن تبدیل گشته است. گزارش ساموئلز که حاوی گفتگو با "“بن رودز” " و همکاران او است، وی را شخصیتی بی مایه و خود بزرگ بین معرفی میکند که جامعه خبرنگاران و کارشناسان سیاست خارجی در واشنگتن را بی سواد و احمق میداند و تلاش های خود برای فریب افکار عمومی را فضیلت می شمارد. بخشی از گزارش طولانی ساموئلز، به سازش هسته ای با رژیم ایران، تلاش های “بن رودز” و تیم زیر دست وی برای قالب کردن آن به افکار عمومی و همکاری مشترک وی با لابی مماشات مربوط میشود. این بخش از گزارش، حاوی نکات جالبی است که بویژه برای ما ایرانیان خواندنی و با اهمیت است.

“بن رودز” که هیچگونه سابقه کار یا تحصیلات دانشگاهی در حوزه سیاست خارجی آمریکا نداشت، نزدیک به دهسال پیش، به کمک ارتباطات خانوادگی، وارد این میدان شد و اولین کار جدی خود را در سال 2007 در موسسه ویلسون تجربه کرد و از اعضای تیمی بود کهگزارش معروف در باره سیاست آمریکا در عراق را تدوین کرد. در این گزارش، به کاخ سفید توصیه شده بود که راه دوستی و همکاری با رژیم ایران را دنبال کند. موسسه ویلسون، یکی از اصلی ترین محافل مماشات در آمریکاست و هاله اسفندیاری برای سالها مسئول بخش خاورمیانه آن بود و تریتا پارسی و دوستان وی همگی از حقوق بگیران و همکاران این موسسه بوده اند.

همکاری رودز با محافل طرفدار مماشات با رژیم و توانائی وی در نویسندگی، راه وی برای ورود و صعود به کاخ سفید در دولت اوباما را باز کرد و این یک اتفاق نبود. اگرچه همه دولت های آمریکا در سی و هفت سال گذشته بطور بی وقفه در جستجوی سازش و دوستی با رژیم ملایان بوده اند، اما دولت اوباما، مماشات با جمهوری اسلامی را به مدارج بالاتری ارتقاء داد، آنرا تئوریزه کرد و به یکی از پایه های اصلی سیاست خارجی خود تبدیل نمود. از اینرو، خبره ترین و کارکشته ترین مماشات گران را در کاخ سفید و وزارت خارجه جمع کرد. اتفاقی نیست که والری جارت، متولد شیراز، مشاور ارشد اوباما در کاخ سفید است، منشی مخصوص اوباما ایرانی است و مدیر شورای امنیت ملی کاخ سفید در مورد ایران نیز سخر نوروز زاده، کارمند سابق نایاک است.

در عمل نیز، کاخ سفید برای دوستی با رژیم ایران، خط قرمزهای اخلاقی و اصول شناخته شده سیاست خارجی آمریکا را زیر پا گذاشت. رفتاری که نه تنها مورد انتقاد مخالفان اوباما قرار گرفته است، بلکه دوستان و متحدان وی، منجمله وزیر خارجه اش کلینتون، دو وزیر دفاع پانه تا و گیتس، سفرای وی در عراق و سوریه و بالاترین مسئولین پنتاگون و کارشناسان سیاست خارجی در واشنگتن که نزدیک به دموکرات ها هستند، مشترکا سیاست های مماشات گرایانه اوباما نسبت به ایران، بی عملی و وادادگی در عراق و سوریه و سکوت در مقابل قتل عام مردم سوریه را بباد حمله گرفته و میگیرند. 

یکی از شرم آورترین نمونه های سیاست مماشات گرایانه اوباما در جریان قیام سال 88 مردمی در ایران بود. در حالیکه میلیونها نفر در خیابانهای ایران علیه رژیم بپا خاسته بودند و رژیم با دد منشی آنان را سرکوب میکرد، اوباما نگران استراتژی خود برای دوستی با رژیم بود. از همین رو، سیاست سکوت و بی تفاوتی را برگزید. وی در آغاز، برای توجیه رفتار خود، قیام مردم ایران را به دعوا بین احمدی نژاد و موسوی تقیل داد و اظهار داشت که تفاوت زیادی بین احمدی نژاد و موسوی نیست و از اینرو، سکوت بهترین سیاست در مقابل تحولات ایران است.

مجله نیویورکر که در حلقه دموکرات ها قرار میگیرد، در سال 2011 گزارشی در باره اوباما منتشر کرد که در آن، یک نمونه از رفتار های اوباما در جریان قیام مردمی را بازگو میکند. در این گزارش از قول یکی از مقامات کاخ سفید گفته شده که در سال 2009، در اوج جنبش مردمی، توئیتر تصمیم داشت برنامه خود را به روز کند. این امر باعث قطع موقت توئیتر در ایران میشد. یکی از مسئولین وزارت خارجه که عمق سیاست های مماشات گرایانه اوباما را بخوبی درک نکرده بود، ضمن تماس با توئیتر از آنان خواست که به روز کردن برنامه را به بعد موکول کنند زیرا تظاهرکنندگان در ایران از این برنامه استفاده میکنند و قطع آن به ضرر مردم ایران است. اوباما که اقدام مسئول وزارت خارجه را دخالت در امور ایران می دید، دستور اخراج وی را داد. سرانجام با وساطت مسئولین بالای وزارتخانه، وی اخراج نشد. جالب آنجاست که به گفته نیویورکر، کاخ سفید برای توجیه رفتار خود در ظاهر میگفت که حمایت آمریکا از مردم ایران باعث میشود که رژیم تظاهرات کننده گان را آمریکائی بخواند و دست به سرکوب آنان بزند. اما مسئول کاخ سفید به نیویورکر گفت که در حقیقت، اوباما بدنبال کنار آمدان با رژیم بود و نمیخواست حتی با حمایت حداقلی از تظاهر کنندگان، رژیم آخوندی را آزرده کرده و راه سازش با آنان را مسدود کند.

سازش هسته ای و قالب کردن آن در زرورق صلح طلبی

جالب ترین بخش از گزارش ساموئلز در مجله نیویورک تایمز به سازش هسته ای و تلاش های “بن رودز” برای فریب افکار عمومی و قالب کردن آن بعنوان صلح طلبی و جلوگیری از جنگ مربوط میشود. به گفته ساموئلز، مسئولین دولت به وی گفتند که مذاکرات پنهان و تعیین کننده با رژیم برای سازش هسته ای، از تابستان 2012 یعنی در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد و در کشور عمان شروع شد، مسئله ای که قبلا نیز توسط جیک سولیوان مشاور ارشد کلینتون و مسئول تیم آمریکائی در این مذاکرات و همچنین دیگر مقامات آمریکائی مورد تأیید قرار گرفته بود. به گفته ساموئلز, مسئولین سابق کاخ سفید به وی گفتند که سه ماه قبل از ریاست جمهوری روحانی، آمریکا چهارچوب اصلی پیشنهاد خود برای سازش هسته ای را در عمان به رژیم داد، پیشنهادی که پایه مذاکرات بعدی قرار گرفت و سه سال بعد بعنوان برجام از طرف کشورهای 1+5 امضاء شد. ساموئلز با استناد به اظهارات مقامات سابق کاخ سفید نتیجه میگیرد که سازش هسته ای، محصول توافق آمریکا با نمایندگان خامنه ای در عمان بود و ربطی به ریاست جمهوری روحانی نداشت.

علی خامنه ای نیز سال گذشته در سخنرانی دوم تیرماه 94 به شروع مذاکرات پنهان برای توافق هسته ای اشاره کرد و گفت: "موضوع مذاکره با آمریکایی‌ها مربوط به زمان دولت قبل است و به فرستادن واسطه به تهران برای درخواست مذاکره مربوط می‌شود. در آن زمان، یک نفر از محترمین منطقه به عنوان واسطه به دیدار ما آمد و به صراحت گفت رئیس‌جمهور آمریکا از او خواهش کرده که به تهران بیاید و درخواست آمریکایی‌ها برای مذاکره را مطرح کند آمریکایی‌ها به این واسطه گفته بودند می‌خواهیم ضمن شناخت ایران به عنوان قدرت هسته‌ای، (قبول غنی سازی در ایران) مسئله‌ی هسته‌ای را حل و فصل کنیم وتحریم‌ها را ظرف ۶ماه برداریم البته ما به آن واسطه گفتیم به آمریکایی‌ها و حرفهایشان اطمینانی نداریم، اما با اصرار آن واسطه، قبول کردیم که این مسئله را یک بار دیگر امتحان کنیم و مذاکرات شروع شد."

در حقیقت، وظیفه ظریف و روحانی، حل جزئیات سازش و کسب بیشترین امتیاز در چهارچوب توافقی بود که قبلا انجام شده بود. اما، در چهارچوب این طرح، اوباما امتیازات زیادی به رژیم میداد که با مواضع علنی وی و نظر کارشناسان سیاست خارجی آمریکا متفاوت بود و احتمالا افکار عمومی نیز آنرا به سختی می پذیرفت، منجمله اعطای حق غنی سازی، حفظ بخشی از تأسیسات هسته ای و توانائی رژیم برای افزایش برنامه هسته ای و غنی سازی در یک دوره 10 تا 15 ساله.

“بن رودز” و تیم زیر دست وی در کاخ سفید برای راضی کردن افکار عمومی و جلوگیری از مخالفت کنگره با این توافق و توجیه امتیازاتی که اوباما به رژیم میداد، یک کارزار وسیع تبلیغی، رسانه ای و سیاسی براه انداختند و همه متحدان سیاسی کاخ سفید و در رأس آن لابی طرفدار مماشات و همچنین لشگری از خبرنگاران و کارشناسان را برای پیشبرد این کارزار بسیج کردند. نایاک به رهبری تریتا پارسی نقش ویژه ای در این کارزار داشت. این گزارشی است که سال قبل در مورد یکی از کنفرانس های تلفنی تیم “بن رودز” با نزدیک به 100 گروه که عموما متحدان نایاک هستند منتشر شد و کارزار آنها برای توجیه افکار عمومی و لابی در کنگره را توضیح میدهد.

به گفته ساموئلز، تیم “بن رودز” ، با کنترل فضای مجازی و رسانه ای، خط تبلیغی مورد نظر کاخ سفید برای جاانداختن توافق را شروع کرد. کارزاری که از دو تم اصلی تشکیل شده بود، نخست، معرفی سازش با رژیم بعنوان گزینه صلح طلبی و گامی برای جلوگیری از جنگ و در نتیجه، معرفی منتقدان توافق و کسانی که مخالف دادن امتیازات غیرموجه به رژیم بودند، بعنوان مخالفان دیپلماسی و طرفداران جنگ. پایه دیگر کارزار تبلیغی“بن رودز” این بود که سازش هسته ای با رژیم را میوه توافق با حسن روحانی، نماینده بخش معتدل و اصلاح طلب رژیم جلوه میداد تا بدین ترتیب، افکار عمومی آنرا راحت تر بپذیرند و مخالفان آمریکائی سازش هسته ای نیز همطراز تند روهای ایران معرفی شوند. درحالیکه توافق هسته ای، نتیجه ریاست جمهوری روحانی نبود و چهارچوب توافق، در سال 2012 در عمان مورد قبول آمریکا و نمایندگان خامنه ای قرار گرفته بود.

اگر به این ویدئوی تبلیغی نایاک برای جذب نیرو و لابی در کنگره که در ماههای قبل از سازش هسته ای منتشر شد نگاه کنیم، محور های کارزار تبلیغی “بن رودز” یعنی معرفی سازش هسته ای بعنوان صلح طلبی، معرفی منتقدان سازش بعنوان جنگ طلب و هم جبهه نتانیاهو و برجسته کردن نقش روحانی در توافق هسته ای را بخوبی مشاهده میکنیم. این گزارش مستند ویدئوئی نیز سال گذشته توسط فوروم ایرانیان منتشر شد که کارزار تبلیغی نایاک و متحدانش در کاخ سفید برای جاانداختن سازش هسته ای را توضیح میدهد.

“بن رودز” در گفتگو با ساموئلز خبرنگار نیویورک تایمز، از اینکه با کارزار تبلیغی پنهان خود موفق شده است تا فضای مجازی و رسانه ای را در کنترل بگیرد تا استدلالات مورد نظر کاخ سفید جابیفتد و ازاینکه توانسته است سازش هسته ای را در زرورق صلح طلبی پیچیده و آنرا با چاشنی روحانی و اصلاح طلبان ایرانی، نزد افکار عمومی جا بیندازد، اظهار شعف کرده است. وی که جامعه رسانه ای و کارشناسان سیاست خارجی را عموما احمق معرفی میکند، از اینکه توانشته با شیادی و عوامفریبی خط کاخ سفید را جلو ببرد، احساس پیروزی میکند.

در پایان باید گفت که تجریه سه دهه گذشته و بویژه هشت سال ریاست جمهوری اوباما بخوبی نشان میدهد که مماشات با رژیم حاکم بر ایران نه تنها به ضرر منافع مردم ایران و صلح و ثبات در خاورمیانه و در تضاد با منافع استراتژیک غرب و ایالات متحده است، بلکه، نزدیک شدن به این رژیم و تلاش برای دوستی با آن، بقدری زننده و انزجار برانگیز است که برای پیشبرد آن، باید افکار عمومی را فریب داد و برای توجیه آن، از دکان صلح طلبی استفاده کرد. امری که “بن رودز” در آن استاد شده است و نایاک به رهبری تریتا پارسی آنرا به کمال رسانده است.