مقدمه :
خلقهاي ايران سالهاست با استبداد، تبعيض و مركزگرايي دست وپنجه نرم ميكنند. به دليل عدم شكل گيري يك نظام سياسي و مديريتي مختص به جامعه، تاكنون مبارزات اين خلقها به نتيجه ي لازم نرسيده است. نبود آزادي براي تنوعات فرهنگي و هويتهاي مختلف موجود در ايران، عدم آزادي آموزش به زبان مادري براي خلقهاي مختلف، ژرفايافتن ضدفرهنگ تحقير عليه خلقها، تداوم تبعيض و ستم شديد عليه زنان(شكنجه و آزار، سنگسار، ممنوعيتهاي اجتماعي و سياسي، تبعيضات حقوقي)، فقدان آزادي بيان(اعمال ممنوعيت، سانسور و حذف در رسانه ها و نهادهاي روشنگر)، بيكاري، تنفروشي، فقر، شيوع بحران زيست محيطي(خشكيدن درياچه ها، بيابانزايي، آلودگي هوا، انقراض گونه هاي گياهي و جانوري، جنگل زدايي، آلودگي منابع آبي) و صدها مشكل ديگر نشان ميدهند كه بدون ارائه ي يك راهكار متفاوت نميتوان ادعاي حل مسائل جامعه ي ايران را داشت.
برخي جريانات همچنان راه حل هايي سنتي تجويز ميكنند كه بر پايه ي حذف صورت مسئله هستند، برخي بدون اينكه هيچ پروژه ي چاره يابي مشخصي براي آينده داشته باشند صرفا بر راهكار براندازي نظام فعلي و پايه ريزي نظامي ديگر پافشاري ميكنند، بعضي بر اصلاح طلبي درازمدت و مدارا كردن در برابر وضعيت موجود اصرار مينمايند و برخي نيز نسخه ي راهكارهايي نظير فدراليسم را ميپيچند و آن را محور فعاليتهاي سياسي خود قرار ميدهند. در اين بين، حزب حيات آزاد كوردستان(پژاك) پروژهي كنفدراليسم دموكراتيك را به عنوان بهترين و نتيجه بخش ترين راهكار براي حل مسئله ي كورد و ساير خلقهاي ايران ارائه نموده است. نظريه ي ملت دموكراتيك و نظام كنفدراليسم دموكراتيك توسط عبدالله اوجالان، رهبر خلق كورد در مجموعه
دفاعيات خود(نقشه ي راه و مجموعه ي پنج جلدي مانيفست تمدن دموكراتيك كه در زندان تك نفره ي جزيره ي امرالي نگاشه)، مطرح و ارائه شده است.
سعي نوشتار حاضر اين است كه ابعاد مختلف اين پروژه بررسي شود و براي پرسشهايي كه در مورد چگونگي آن مطرح اند، پاسخهايي ارائه گردد. بنابراين نكاتي اساسي درباره ي كنفدراليسم دموكراتيك با زبان ساده و فهم پذير ارائه ميشود تا دركي صحيح و عمومي از اين نظام شكل گيرد.
بخش یک :
١ جامعه و فردي كه در نتيجه ي سياستهاي سركوبگرانه ي دولت حتي از فرهنگ، زبان و هويت تاريخي خويش نيز بيگانه شده و آن را حقير و بي ارزش مي انگارد و مدام ميخواهد فرهنگ، زبان و هويت خود را همانند ديگران سازد، از عشق به خود تهي گشته است؛ نميتواند خود را مديريت كند و به ناچار برده خواهد ماند. چنين جامعه و فردي، از هستي خود بيگانه شده و قادر به ديدن جهان درون خويش نيست. چنين فرد و جامعه اي كه از هويت و هستي خود بيگانه شده، به تمامي دچار بي معنايي و فقدان حقيقت گشته است. به دليل انحصارگري قدرتهاي برتر(دستگاههاي دولتي نظير بخش نظامي و امنيتي) و ترس از تنبيه توسط قانون(كه به ميل دولتمردان نوشته و تفسير ميشود نه به ميل جامعه)، اراده ي فرد و جامعه درهم ميشكند و قوه ي انديشه ي سالم و توان زندگي آزاد از وي سلب ميشود. بنابراين ضعيفه، برده و بي روح ميشود. چنين تقدير شومي را دولت ملتهاي مدرن براي جوامع مختلف در نظر گرفته اند.
سياستهاي دولت ملت ها كه بر پايه ي يكدست سازي(يكسان سازي)، همشكل گرداني و نابودسازي تفاوت هاي هويتي استوارند، جوامع و افراد آن را به سمت چنين ازخودبيگانگي و قتل عام شدني كشانيده است. به عنوان توضيح ميتوان گفت: دولت ملت همان دولت مدرن امروزي است كه به شدت قدرتطلب، جنگ افروز، انحصارگر و سلطه جوست؛ اين هيولا براي انباشت حداكثر سرمايه و رسيدن به بيشترين سود و قدرت تلاش ميكند تا تمام جامعه(ملت) را از طريق شعارهاي ملي گرايانه تابع خويش به شكل شهروندان منفرد و « حقوق » گرداند و گله آسا در خدمت به خود بسيج كند؛ جامعه را تحت نام بي اخلاق درميآورد؛ بدين ترتيب در تمام جامعه نفوذ ميكند، همه را در سوداي كسب قدرت، سود و لذت افسار گسيخته تحريك مينمايد از وجدان و روحيه ي همياري دور ميسازد و به حالت برده درآورد.
دستاوردي كه دولت ملت براي خلق هاي مختلف جهان و به ويژه خاورميانه در بر داشته، تنها اشك و خون بوده و بس. به طوري كه ميتوان گفت وضعيتي كه اكنون خلقها و مناطق مختلف خاورميانه با آن رويارو و لحظه ي فرود شمشير نسل كشي فرهنگياست. « جنگ جهاني سوم » هستند .
كنفدراليسم دموكراتيك، فرم مديريت سياسيِ تمامي گروهها، خلقها و تنوعات اجتماعي اي است كه در پي گذار از چنين نابودي اي هستند و ميخواهند به شكل ملتي دموكراتيك درآيند. نظام كنفدراليسم دموكراتيك، يك نظام غيردولتي است و از تمام اشكال مديريتيِ قدرت طلب مرسوم، متفاوت است. دليل دوري كردن از دولتي شدن و عدم قدرت طلبي اين است كه هرگاه يك دموكراسي به سمت دولت شدن و دستيابي به قدرت گام بردارد، تيشه بر ريشه ي خويش ميزند و يك قشر ممتاز را جايگزين مديريت ذاتي و ابراز نظر، مشاركت و اراده مندي » كمونال(جمعي، اشتراكي) جامعه ميگرداند. بدين ترتيب به جاي ابراز نظر، مشاركت و ارادهمندی همگان، سلطه و استبداد فرد يا گروهي كه در رأس دولت هستند پديد ميآيد. كنفدراليسم دموكراتيك به جای شعار " براي رهايي از وضع موجود ما هم بايستي يك دولت ملت هرچند كوچكي داشته باشيم " پايه هاي خود را بر اين اصل استوار ساخته است:
هر جامعه اي بايد طبق هويت خويش داراي مديريت هاي بومي دموكراتيك و غيردولتي باشد بايستي توجه داشت كه عدم اتكا به راهكارهاي دولتگرا، هرگز به معناي تأييد هرج و مرج نيست. يعني اگر يك جريان اجتماعي سياسي در پي حل مسائل جامعه باشد و بدون تشكيل دولت در صدد حل مسائل برآيد، برخلاف آنچه تصور ميشود به معناي رخ دادن هرج و مرج نيست. بالعكس، اين دولت است كه با سازماندهي گروه هاي قدرتگرا علي
