
درود . امروز دوشنبه بود و بنا به عادت هر هفته بسوی تهران روانه شدم اما نه بسوی میدان ونک و لاستیک دنا بلکه بیمارستانی که دوست ارجمندم داود نعمتی در آن بستری بود ، پس از جراحی قلب ایشان را به بخش منتقل کرده بودند و حالش خوب بود و عمل بخوبی انجام شده بود . قرار بود که فردا ایشان را ترخیص کنند تا به خانه بازگرد . ساعتی در کنار این همراه همیشگی جنبش دادخواهی بودم و با خیال راحت او را وداع گفتم . از آنجا به خیابان وزرا رفتم که پلیس امنیت درآن مستقر است و سراغ گوشی و تبلتی که در روز باز بازداشتم در 2 آذر 94 در میدان ونک از من ضبط شد گرفتم گفتند که برو به ساختمان پلیس امنیت پایین تر از پل گیشا بخش عملیات ، سوار تاکسی شدم و خودم را به انجا رساندم ، نه تابلویی بود نه دری که باز باشد
، از یکی از درها کسی بیرون آمد و از او پرسیدم بخش عملیات پلیس امنیت اینجاست ؟ که او تایید کرد و در زدم ، سربازی آمد و از او خواستم که به مافوقش خبر دهد که برای تحویل گوشی و تبلت آمده ام ، گروهبانی آمد و خودم را معرفی کردم و ماجرای دستگیری و ضبط گوشی را گفتم بدرون رفت و بازگشت و گفت اینجا نیست ، سماجت کردم و ایستادم ناگهان ماموری که از وزرا ما را به دادگاه و زندان اوین تحویل داده بود دیدم .
پیش امد و گفت : آزاد شدی ؟ گفتم آری ، گفت ارزش این همه علافی را داشت ؟ و نصیحت کرد ... از او خواستم که گوشی و تبلت را برایم بیاورد ، همکارش را صدا کرد و جوانی با ماسک سفید به دهان پیش آمد و دوباره داستان بازداشت و تا زندان را برایش گفتم ، او هم بدرون ساختمان رفت و برگشت و گفت اینجا نیست و نشانی ستاد و قرارگاه پلیس امنیت در جای دیگر تهران را داد و گفت نود و پنج درصد تلفن شما آنجاست اگر نبود بیا اینجا تا کاری کنیم ! فهمیدم که قصد بازی و سر دواندن دارند ،
و می خواهند اذیت کنند . خسته بودم دیگر به نشانی بعدی نرفتم چون باید به شهریار باز می گشتم . به بانو نقابی مادر سعید زینالی زنگ زدم و سراغ آزادی رضا ملک گرامی را گرفتم که گفت : همچنان در حال دوندگی هستند تا این مرد ایستاده را آزاد کنند . راستی تا یادم نرفته آیین نیاکانی و جشن یلدا و شب چله را به همه شما دوستانم شاد باش می گویم و امیدوارم همه در کنار خانواده این شب طولانی و سیاه را با شادی و مهر به روشنایی روز بدل کنید و یادمان باشد که خانواده های بسیاری عزیزان خود را در کنار ندارند و دستگاه ستم و بیداد فرزندان و همسران ، پدران ، برادران آنها را به جرم آزادیخواهی به بند اسارت کشیده و زندانی کرده و همچنین زندانیان سیاسی و مدنی که شب یلدا را بدور از خانواده و عزیزان در میان دیوارهای بلند اسارت سپری می کنند . اینجا ایران ، شهریار ، من فریاد آزادی میهن .........

