مصاحبه با آقای مقصودی یکی از نمایندگان کارگران در واحد تولیدی

مصاحبه ای داریم با یکی از نمایندگان کارگران این واحد تولیدی که به مدت سه دوره به عنوان یکی از اعضای هیات مدیره ی سندیکا انتخاب شده بود. وی در این مصاحبه از چگونگی روند مبارزات کارگران این مجتمع صنعتی برای حفظ و نگهداری آن می گوید.سوال: آقای مقصودی لطفا ضمن تشکر بابت وقتی که برای این مصاحبه می گذارید، برایمان از لوله سازی خوزستان بگویید و این که از چه سالی در آن واحد مشغول به کار شدید؟
– کارخانه لوله سازی خوزستان در سال 1354 توسط یکی از سرمایه داران وابسته به دربار آن زمان با نام مرتضی بشارت تاسیس شد. این کارخانه تا قبل از خصوصی سازی دارای 1700 کارگر رسمی و 500 کارگر قراردادی بود. من از سال 1356 در آن مشغول به کار شدم. شرایط کار در این کارخانه بسیار سخت بود. کارخانه دارای شش عدد کوره ی بزرگ با ظرفیت هر کدام یک ونیم تن مواد مذاب بود که با تکنولوژی قوس الکتریکی کارمی کرد. این کوره ها از آلمان وارد شده بود. کارخانه می توانست روزانه در حدود بیش از 50 تن مواد مذاب را به قالب ها وارد کرده و لوله های فلزی از قطر 10 تا 60 سانتی متر را به بازار عرضه کند. تکنولوژی کارخانه نسبتا پیشرفته بود. چرخش قالب ها لوله ها را با قوه ی گریز از مرکز وارد مرحله نهایی ساخت میکرد که در حقیقت لوله های با کیفیت خوب و بدون درز تحویل بازار میداد.

سوال: شما در کارخانه مشغول چه کاری بودید؟

– کوره ها در سالنی قرار داشت که سقف آن بین 12 تا 18 متر ارتفاع داشت. جرثقیل های حمل ونقل در این ارتفاع مواد مذاب و یا لوله ها را جابه جا می کردند. بخش مسوولیت جرثقیل ها در آن ارتفاع بر عهده ی کارگرانی بود که باید بر روی ریل های تعبیه شده در ارتفاع ده تا 16 متر از سطح زمین رفت و آمد کرده تا بتوانند جرثقیل ها را به کار گیرند. من ابتدا کارگر ساده ی این بخش و سپس سرپرست آن بودم.


ریل های تعبیه شده در این ارتفاع به گونه ای بود که ما باید همواره با فاصله شش تا 8 متری از روی کوره ها عبور می کردیم. عرض ریل ها سی تا چهل سانتی متر بود. رفت و آمد بر روی این ریل ها در آن ارتفاع از روی کوره ها، شرایط کار را بسیار سخت می کرد. به طوری که کوچکترین لغزشی می توانست کارگر را به درون کوره های مذاب بیاندازد. تعمیر و بازسازی جرثقیل ها در آن ارتفاع همواره خطر سقوط را برای کارگران به همراه داشت. علاوه بر آن پاره شدن کابل ها بر روی کوره ها و اجبار به تعمیر آنها در آن شرایط موقعیتی را برای کارگران فراهم می کرد که همواره از ناراحتی ها جسمی در رنج بودند. از مهم ترين الو دگي هاي ان فضا ميتوان از دود حاصل از مواد مذاب نام برد كه همواره استنشاق ان كارگران را با ناراحتي هاي تنفسي مواجه ميكرد .

سوال: دست شما می لرزد. این لرزش برای چیست؟

– این لرزش حاصل 25 سال کارکردن در ارتفاع ده متری روی سکوهای 30 تا 40 سانتی بر روی لوله های مذاب است که کوچکترین لغزش خطر سقوط در کوره ها و پودر شدن در یک لحظه می شد. شما همواره باید در راه رفتن بر روی سکوها تعادلتان را حفظ می کردید. لحظه ای غفلت جان شما را به خطر می انداخت. من شاهد سقوط یک مهندس جوان 27 یا 28 ساله در کوره بودم که به علت نامعلومی درکوره افتاد. در ظرف کمتر از چند ثانیه تنها یک لکه چربی بر روی مواد مذاب کوره ظاهر شد و دیگر هیچ!

سوال: چند سال ازدوره ی کاری خود را در این محیط گذراندید؟

– از 28 سال سابقه ی کار 25 سال را در این قسمت از کارخانه گذراندم. دو دوره نماینده کارگران در سندیکا بودم و در دوره ی سوم از طرف مقامات مسوول سلب عضویت شدم. فعالیت سندیکای لوله سازی اهواز بین سالهای 76 تا 82 ادامه داشت که با اعتصابات و افت و خیزهای بسیاری همراه بود.

سوال: خصوصی سازی در این کارخانه چگونه آغاز شد و به چه نتایجی انجامید؟

– این کارخانه که در ابتدای سرنگونی شاه و استقرار رژیم جدید به دست کارگران افتاده بود، هیچ گاه در تولیدش وقفه ایجاد نشد. سرمایه دار سابق این کارخانه را در رهن بانک صنعت و معدن قرار داده بود و از آن طریق وامی کلان گرفته و به خارج گریخته بود. از آن زمان به بعد کارخانه در مالکیت سازمان گسترش و نوسازی صنایع قرار گرفته بود و سپس به بانک صنعت و معدن واگذار شد. کارخانه تا سالهای1376 و دوره ی جنگ مشکلی نداشت. کوره های این کارخانه دردوران جنگ با تغيیر خط توليد با تمام ظرفيت مشغول به كار بود و یکی از بزرگترین پشتوانه هاي جنگ بود. پس از جنگ دوباره به همان حالت اولیه بازگشت. کارگران با همه ی وجود در هر دوره برای حفظ کارخانه تلاش می کردند.

سوال: چه شد که این کارخانه به بخش خصوصی واگذار شد؟

– به گفته ی مسوولان کارخانه در دوره ی اصلاحات دچار مشکلات مالی شد. هر چند که مشکلات مالی در چنین صنایعی امری عادی است اما برای من که درهمان زمان نماینده کارگران بودم مشخص نشد که چرا این کارخانه به معرض فروش گذاشته شد. کارخانه اولین بار به شخصی به نام علی شفیعی واگذار شد. او سرمایه داری بود که از دبی به ایران آمده بود. او که در دوره ی اصلاحات وارد ایران شد، سرمایه داری جنجالی بود. او همان کسی است که باشگاه استقلال را خرید. این سرمایه دار که نه برای راه اندازی کارخانه بلکه تنها برای بردن اموال کارخانه آمده بود، ابتدا به بهانه ی پیشرفت تکنولوژی دستگاه های کارخانه را باز کرده و فروخت.

او هيچ تخصصي در امر ذوب فلزات نداشت . هنگامی که ما به آن اعتراض می کردیم می گفتند می خواهیم جای آن دستگاه های پیشرفته تر بیاوریم. اما پس از مدتی هیچ دستگاه جدیدی جایگزین آنها نشد. همچنین این سرمایه دارکلیه کالاهای قابل فروش کارخانه را به فروش رساند و آن را به پول نقد تبدیل کرد هر چه کالای ساخته شده در کارخانه بود می فروخت. به بهانه بازسازی ساختمان های کارخانه، هر مقدار وسایلی که می توانست از ساختمان های قدیمی به پول تبدیل کند آنها را به خارج کارخانه منتقل می کرد . کولرها، درب و پنجره ها، آهن آلات سقف کارخانه و تاسیسات و هر آن چه قابل تبدیل به پول بود فروش می رفت. در و پنجره کارخانه که از آلومینیوم بود کنده شده وفروخته می شد.

در مقابل این اعمال کارگران کارخانه دست به اعتراض زدند که کارخانه درحال تخریب است. بارها در صحن کارخانه دست به اعتراض زدیم اما هیچ کس توجه نمی کرد. من به عنوان نماینده کارگران تمام این مسایل را به مقامات مسوول از خانه کارگر تا استانداری گزارش می دادم . اما هیچ عکس العملی ازسوی مقامات مشاهده نمی شد. او حدود دو سال به غارت کارخانه مشغول بود و با نام خصوصی سازی هر چیز باارزشی که در کارخانه می دید به فروش می رساند. این که این سرمایه دار چه سر وسری با مقامات داشت بر ما معلوم نیست. تنها برای ما مشخص بود که اعتراض هایمان به جایی نمی رسید. در این دوره کارگران چندین بار اعتراض و تحصن کردند. اما هیچ کس پاسخگو نبود.

علی شفیعی اساسا با صنعت کارخانه کاری نداشت. پس از دو سال که هر چه بود را فروخته بود، کارخانه را به فردی به نام حاج میرزایی که از دلالان آهن قراضه بود واگذار کرد. او تنها یک فرد واسطه ای بود که در بازار، آهن آلات و فلزات قراضه را معامله می کرد و هیچ اطلاعی از صنعت نداشت. این فرد کارخانه را به صورت انبار آهن آلات فرسوده نگاه می کرد. این که کارخانه با چه قیمت به این فرد واگذار شده بود برما معلوم نیست. اما در چنین معامله هایی مشخص است که خریدار آهن قراضه و یا مواد باطله کارخانه را کیلویی قیمت گذاری می کند.

حاج میرزایی کارخانه را تحویل گرفته و مالک جدید کارخانه شد. او دیگر تمام انبارها را خالی کرد و هر چه را که باقی مانده بود و قابل فروش بود می فروخت. حاج میرزایی شروع به غارت کارخانه کرد. اما این بار کارگران در مقابل او سخت مقاومت کردند واز بیرون رفتن مواد اصلی کارخانه جلوگیری کردند تا آنکه پس از هفت الی هشت ماه مجبور شد در مقابل مقاومت کارگران کارخانه را ترک کند.

سوال :اکنون وضعیت کارخانه به چه صورت است؟

– حاج میرزایی کل ملک را که حدود 22 هکتار زمین است و در بهترین نقطه ی اهواز قرار دارد به فردی به نام عشقی واگذار کرد. کارخانه اکنون در اختیار این فرد است. اما از کل پرسنلی که قبلا نزدیک به 2500 نفر بود، تنها حدود 70 نفر در کارخانه مانده اند. بیشتر کوره ها غیر فعال شده، فقط دو کوره کار می کند. آن هم به نوبت، یعنی هر روز یکی از آنها فعال است. 4 کوره ی دیگر خاموش است. از لوله سازی خبری نیست. آهن قراضه را در کوره می ریزند و تبدیل یه شمش می کنند. فولاد هایی که در ابتدا با تجزیه و بررسی میزان منیزیم و سیلیس و سایر مواد لازم را در آن اندازه گیری می کردند تا لوله های باکیفیت تولید شود، اکنون به دست فراموشی سپرده شده است. تنها شمش های چدنی تولید می شود که در حقیقت می توان گفت از آن کارخانه بزرگ تنها یک ریخته گری سنتی باقی مانده است.

سوال: از تلاش های سندیکا و کارگران برای حفظ کارخانه بگویید؟؟

– اعتراضات كارگران در لوله سازي شامل دو بخش بود . يكي آنكه به روند خصوصي سازي آن به اين شيوه كه كارخانه به حراج گذارده شود اعتراض داشتيم كه اين اعتراضاتمان را در نامه نگاري به مقامات و تجمع ها و تحصن ها در جلو استانداري و فرمانداري و يا در خود كارخانه اعلام ميكرديم. علاوه بر آن در دوره خصوصي سازي بسياري از اوقات اتفاق مي افتاد كه حقوق كارگران بين 3ماه تا 9 ماه به تعوبق مي افتاد و سرمايه داران خصوصي كارخانه ترجيح ميدادند به جاي پرداخت حقوق كارگران از پولهاي كارخانه در جاي ديگري استفاده كنند واين در حالي بود كه كارگران در ان شرائط سخت كار ميكردند ولي به خاطر مخارج زندگي شرمنده خانواده خود بودند و بايد با شكم گرسنه به كار ادامه ميدادند.

در اين شرائط كارد به استخوان كارگران ميرسيد و به خيابان ها ميريختند كه متاسفانه در اين موارد نيرو هاي نظامي و امنيتي به جاي آنكه با كارفرمايان غارتگر كارخانه برخورد كنند با كارگران بر خورد ميكردند. بسياري از كارگران در اين موارد دستگير شده و مورد ضرب و شتم نيرو هاي نظامي و انتظامي قرار ميگرفتند و براي مدتها بازداشت ميشدند . خود من يك بار 15 روز و يك بار چهار روز و يك بار هم 24 ساعت بازداشت بودم . درحالی که كارگران بسياري به مدت يك هفته و يا چند روز بازداشت ميشدند، اما براي نمونه حتي يك روز هم سرمايه داران غارتگر كارخانه بازداشت يا حتي احضار هم نشدند . در حالي كه در بسياري از كشورها نپرداختن حقوق كارگر جرم محسوب ميشود .

سوال : خصوصي سازي ها اكنون از كارخانجات گذشته و به آموزش و پرورش و دانشگاه ها و مراكز علمي رسيده است . به نظر شما براي جلو گيري از غارت منابعي كه متعلق به مردم است چه چاره اي بايد انديشيد ؟

– ان زمان كه كارگران براي مقابله با خصوصي سازي ها خيابان ها را اشغال ميكردند متاسفانه ساير بخش ها هنوز جوانب مخرب اين خصوصي سازي ها را نميدانستند و با كارگران همراهي نميكردند اما امروز كه خصوصي سازي ها به بخش هاي اموزش و پرورش و دانشگاه ها بخش بهداشت و درمان رسيده است صداي اعتراض انها هم بلند شده است . هيچ سرمايه داري به خاطر خدمت به مردم موسسه اقتصادي را خريداري نميكند، بلكه سرمايه داران در زدو بند با محافل قدرت موسسه اقتصادي را تصاحب ميكنند تا از آن سودهاي باد آورده ببرند . متاسفانه مسوولان خصوصي سازي هم به فكر خدمت به مردم نيستند و تنها ميخواهند از زير بار خدمت به مردم شانه خالي كنند . در اين گيرو دار اين تنها مردم و كارگران و زحمتكشان هستند كه اين غارت اموال دچار خسارت شده و روز به روز فقيرتر ميشوند . پس اكنون كه همه از مضرات و ويراني هاي خصوصي سازي آگاه شده اند و حتي يك موسسه اقتصادي نيست كه پس از واگذاري به سرمايه داران خدمات بهتري ارائه داده ويا اشتغال بيشتري ايجاد كرده باشد، چاره كار ان است كه همه مردم از همه اقشار يك صدا به اين سياستها اعتراض كرده تا هرچه زودتر جلو خسارت هاي بيشتر و غارت اموال مردم گرفته شود .