محمد نوری زاد : در انتخابات شرکت می کنیم بشرطی که....

یک: آقای رضا ملک از داخل زندان تماس گرفت و گفت که رییس زندان و مأموران امنیتی بنا دارند وی را به سلول انفرادی منتقل کنند و سر و ریشش را بتراشند. گرچه چند نفر از عزیزانِ در بندمان آزاد شده اند اما دوستانی چون جناب آقای خوبان و آقای محسن شجاع و چند نفر از شاگردان آقای محمد علی طاهری همچنان در بندند و بلاتکلیف.
دو: من در چند نوبت با دو گوش خود از رادیوی جمهوری اسلامی ایران شنیدم که آمار شرکت کنندگان در مراسم اربعین را بیست میلیون و بیست و پنج میلیون نفر اعلام
می کرد. براستی اینها فکر کرده اند با کی طرفند؟ بیست و پنج میلیون نفر در مراسم اربعین؟ ام القرای اسلام ناب محمدی دروغ بگوید که چه بشود؟ آنهم دروغی به این بزرگی و به این آشکاری؟! باور کنید من کاملاً می توانم به ضربِ تخیل به داخل اتاق فکر آقایان سرک بکشم و ببینم و بشنوم که چه در پس و پشت مخِ عالیجنابان می گذرد. می پرسید چه می گذرد؟ اتاقی را تصور کنید که جماعتی از سر رشته داران در آن اند. اولی می پرسد: جمعیتِ اربعین را چند نفر آمار بدهیم؟ دومی دستی به ریشش می کشد و می گوید: والا راستشو اگه بگیم میشه پنج شش میلیون نفر. سومی می پرسد: همه اش پنج شش میلیون نفر؟ دومی می گوید: بله، یک و نیم میلیون از ایران و سه چهار پنج میلیون هم از عراق و کلِ دنیا. چهارمی می گوید: نه، ببرینش بالا. بکنیدش بیست و پنج میلیون نفر. دومی: این رقم خیلی ضایعه! کل جمعیت عراق بیست و پنج میلیون نفر نیست. چهارمی: کی به کیه؟ بگذارید تن و بدن وهابی ها بلرزه و تخم چشماشون بزنه بیرون! منشیِ جلسه گوشی را بر می دارد و به صدا و سیما زنگ می زند!

سه: شانزده آذر - روز دانشجو - همچنان که از دور پیدا بود، به مصادره ی دولت در آمد و طبق تشریفاتی از پیش مشخص، و با سخنرانی رییس جمهور در دانشگاه صنعتی شریف، بساطش بر چیده شد و رفت تا سال بعد. دانشجو، بنا به مصالحی که " جوانی" لعابِ هماره ی آن است، سرشار از تکاپوهای علمی و سیاسی و مدنی و ورزشی است. وقتی بنا به فرموده، دانشجو را از همه ی این تکاپوها باز می دارند و پوسته ی پوکی از وی بجای می نهند، ریختِ کلیِ اش بهم می ریزد علی الاصول.

در زندان، با مجید توکلی - دانشجوی دانشگاه امیرکبیر - هم بند بودم. گاه با هم قدم می زدیم و صحبت می کردیم. وی را جوانی بلند نگر یافتم. با آرزوهایی که می توانست در محدوده ی دانشگاه به تجلی در آید. اما او را بخاطر سخنان تندش گرفته و به زندان انداخته بودند تا شش سال. یک روز که مرا از سلولم بیرون بردند و به اتاق دادستان تهران - آقای جعفری دولت آبادی - داخل کردند، به دادستان گفتم: شما نباید جوانهای معترض و منتقد را زندانی می کردید. چرا؟ برای این که این جوانها تا وقتی از زندان و اسم اوین در هراسند، برگ برنده، ای بسا با شما باشد. اما به محض این که آنان را با زندان و اوین و سلول انفرادی و بازجویی و دادگاه آشنا کردید، همه ی اقتدارتان در امضای قاضیان محدود می شود. این که چند ماه و چند سال برای آنها زندان ببرند. و حال آنکه همان جوانها، با هر نگرشی که داشته اند و نداشته اند، وقتی بخاطر ابرازِ جوش و خروشِ جوانی شان زندانی می شوند و چندی بعد از زندان بدر می آیند، با صد من التماس و ارشاد و تهدید و تطمیع، بجای نخستِ خویش باز نمی روند و خود یکپا نفرتِ بالقوه خواهند بود حتماً و بی تردید.


چهار: حذف رشته ی تحصیلیِ علوم انسانی از مدارس دولتی، و تمرکزش در مدارسی خاص و معدود، و احتمالاً با رویکردی حوزوی، نشان از این دارد که داستان " نفوذ" سوراخ مطلوبش را پیدا کرده و بنا بر این دارد که اندیشه و تفکر را بشیوه ی شعبون بی مخ های دوره گرد به زنجیر بکشد. راز محدود کردن و از ریخت انداختن و راز به زنجیر کشیدنِ علوم انسانی را در این بجویید که: هر آنچه در حوزه های علمیه به اسمِ علم و دانش و مقولات فقهی، دست بدست می شود، در برابر اندیشه های آزاد و بی بن بست، به زانو در آمده اند. و یعنی: معدل و خروجیِ حوزه های علمیه، توان رویارویی با مقوَماتِ علمی و دانشگاهی را ندارد. منتها این نداشتنِ توان رویارویی را با نداشتنِ تحمل آمیخته اند و نتیجه اش این شده که: رشته ی علوم نظری را نحیف و نحیف تر کنند و این شجره ی خبیثه را از بیخ بر کنند نرم نرم.

پنج: هفته ی آینده - پنجشنبه 26 آذر ماه - نمایشگاه نقاشی ها و تابلوهای نوری زاد را افتتاح می کنیم. کجا؟ مثل دوره های پیش در "سرای قلم". از تک تکِ شما خوبان دعوت می کنم از آثاری که گمگشتگی های مرا در خود جای داده اند، دیدن فرمایید. نقاشی، زِبری های مرا صیقل می دهد. بی قرارم اگر، آرامم می کند. در حقیقت، این منم که به نقاشی پناه می برم و خودم را در لابلای رنگها و طرحها گم می کنم برای ساعاتی. آنچه که بعد از ساعت ها و روزها و بعد از در آمیختن رنگها (رنگ بازی) خلق می شود، طیفی از گُمگساری های من است محدود در یک قاب. واژه ی " گُمگساری" را - همچون میگساری – از آن روی بر ساخته ام که اگر در تابلوها و نقاشی ها گم گشته ام، ای بسا روزی سر از جایی بر آرم و " پیدا " شوم.

شش: این روزها سخن از انتخابات، فراوان است. جماعتی از هر طرف، بقصد جلو زدن از حریف و حریفان، خود را به آب و آتش می زنند تا به مجلس بروند و بر کرسیِ نمایندگی جلوس فرمایند. و البته در این راه، سخن رانی ها می کنند و از هر کجا دیدن می فرمایند و حتی در مجالس عروسی و عزا شرکت می کنند و در یک کارناوال مفرح و پر کشش و پر هزینه، به سمت همان صندلیِ کذایی خیز بر می دارند. و همین که بر آن صندلی قرار گرفتند، همه ی های و هوهایشان فرو می کشد. انگار که زایمانی سخت و فرساینده را پشت سر گذارده باشند.

هفت: در این سالهای پس از انقلاب، شأن نمایندگی مجلس توسط حاکمان و نظامیان، بد جوری به خاک مالیده شده است. در کل بگویم که ما مطلقاً تا کنون نماینده ای مستقل و آزاد و کاری و خستگی ناپذیر و نترس و مسلط و آگاه نداشته ایم. و البته هر چه داشته ایم، نه که از صافی های اطلاعات و سپاه از یکطرف، و صافیِ کسانی مثل حضرت آیت الله صافیِ گلپایگانی عبور کرده اند، خود به رنگ همینان در آمده و همرنگ این جماعت شده اند. جوری که می بینی طرف می خواهد در باره ی خشکسالی و خشکی دریاچه ی ارومیه بگوید، هشت مرتبه از جایگاه مقام معظم رهبری می آویزد و به آلاچیق تفریحی سرداران سپاه دخیل می بندد.

هشت: در یک کلام بگویم: من شخصاً بر آنم که چند و چونِ انتخابات را " هو" کنم. اما اگر آقایان - یعنی سپاه و بیت رهبری – زندانیان سیاسی و عقیدتیِ ما را آزاد کنند، قول می دهم که در میان مردم آسیب دیده بگردم و نزدشان ریش که نه، بل آبرو گرو بگذارم برای شرکت همگان در انتخابات. وگرنه همه ی صندلی ها و فرصت ها برای شما. سیر بخورید و سیر بالا بکشید که زمانه را هزار آزمون است یکی اش خود شما.


محمد نوری زاد 
شانزدهم آذرماه نود و چهار - تهران